حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 24

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

مىدانستم بنى اميه بيدارند يا خواب ؟ اگر قوم ما خفتگانند ، بگو برخيزيد كه هنگام برخاستن است ، از جاى خود بگريز و بگو بر اسلام و عرب درود باد « 1 » . » وقتى نامه به مروان رسيد ، وى سرگرم جنگ با خوارج بود و در جواب نوشت : « شاهد چيزها بيند كه غايب نبيند ، زگيل را خودت قطع كن « 2 » . » بدين‌ترتيب ، نصر بن سيّار از كمك مروان نوميد شد و از يزيد بن عمرو بن هبيرهء فزارى حاكم عراق يارى خواست ، امّا وى نيز به دفع فتنهء عراق مشغول بود و به نامهء او جواب نداد . ابو مسلم روزبه‌روز قدرتمندتر شد و بر بيشتر بلاد خراسان تسلّط يافت و نصر بن سيّار ناچار خراسان را ترك كرد و به‌سوى رى رفت و در ساوه ما بين رى و همدان فرود آمد و همانجا از غصّه هلاك شد . آن‌گاه ، مروان متوجّه ابراهيم بن محمّد امام شد كه پنهانى با ابو مسلم ارتباط داشت . پس دستور داد او را بگيرند و به بند كنند و پس از مدتى فرمان قتلش را صادر كرد و خود نيز پس از شكست در جنگ با عبد اللّه بن على به جانب موصل فرار كرد . امّا اهل موصل وى را به شهر راه ندادند و سياه پوشيدند . مروان مدّتى در حرّان بود و سپس با ياران و خواصّ خود تا ساحل رود ابى فطرس در فلسطين و اردن رفت و آنجا فرود آمد ، امّا عبد اللّه بن على آنها را محاصره كرد . سرانجام مروان به مصر گريخت . صالح بن على او را تعقيب كرد و ابو عون عبد الملك بن يزيد با عامر بن اسماعيل مذحجى نيز همراه وى بودند ، در مصر به او رسيدند كه در بوصير فرود آمده بود و شبانگاه بر اردوگاه وى هجوم بردند و طبل‌ها بزدند و تكبير گفتند و فرياد « انتقام ابراهيم » كشيدند و كسانى كه در سپاه مروان بودند ، پنداشتند كه در محاصرهء سياهپوشان افتاده‌اند و وحشت كردند و همان اثنا مروان كشته شد . وقتى مروان بر ساحل فرات فرود آمد . از مردان خويش يك‌صد هزار سوار برگزيد و چون روز جنگ رسيد ، عبد اللّه بن على با سياهپوشان نزديك آمدند كه همگى بر دوش خود پرچم‌هاى سياه حمل مىكردند . مروان به نزديكان خود گفت : « نيزه‌هاى آنها را ببينيد كه چون نخل كلفت است و پرچمهاشان روى شترها چون پاره‌هاى ابر سياه است « 3 » . » در آن لحظه ، يك دسته كلاغ

--> ( 1 ) . مروج الذّهب ، ص 244 . ( 2 ) . همان مأخذ ، ص 245 . ( 3 ) . همان مأخذ ، ص 254 .